امروز بازارگردی کردیم توپ! از عطاری و لباس فروشی ها گرفته تا شال و روسری و از این *"گینگیل منگولیا" که دخترا عاشقشونن و با دیدنشون آب از لب و لوچه اشون آویزون می شه از لوازم تزیینی و خانگی گرفته تا بازار فرش ها .......... خلاصه از اول صبح تا غروبی با بهونه و بی بهونه اونقدر خندیدیم اونقدر خندیدیم که آخراش خدایی به دلشوره اوفتاده بودم که نکنه تو خونه اتفاقی بیفته و شادی امروز به کاممون تلخ بشه! تازه شم امروز با هدیه گرفتن یه جفت یخ شکن محشر و گتر کلی کلاسم رفت بالا و دیگه کلی برا خودم کوه نوردی شدم حرفه ای که بیا و ببین ...
......... نمی دونی چقدر خوشحالم از اینکه هربار که از پیش هم جدا می شیم با یه دنیا ذوق و شوق می گیم امروزمون فوق العاده بود! امشب دعای قشنگی کردی وقتی گفتی خدایا این خنده ها رو ازمون نگیر!