تبليغاتX
بانوی تابستان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند

 

دیشب بعد مدتها، دیدن فیلم مسافرت گروهیمون به منجیل من رو حسابی برد تو فکر. چقدر من و تو ۵ سال پیش کوچیک بودیم و معصوم و در عین حال چقدر خویشتن دار و مغرور. اعتراف می کنم که چهره ی چند سال پیشت رو به کل از خاطر برده بودم و فکر می کردم از اول همینی بودی که الان دارم می بینم.... باورم نمی شد که یکی دو نفر از خانمهایی که تو گروه بودند رو اصلا به خاطر نمی آوردم! چقدر خوبه که آدم تا می تونه از خاطراتش، لحظات شیرین زندگیش، به نوعی حالا چه با فیلم گرفتن چه با عکس گرفتن چه با نوشتن ردی به جای بگذاره تا گذشت زمان اون ها رو از ذهنش محو نکنه!

 

 منجیل

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:29 توسط بانوی تابستان |

 

با وجودی که حداکثر ده روز بیشتر از جستجوم نمی گذره اما  امروز واقعا احساس ناامیدی کردم و راستش یه جورایی خسته ام. دوست دارم بنا به دلایل شخصی تغییر محیط بدم. اما انگاری هنوز موعدش نرسیده ....................... خوش به حال اونهایی که پارتی دارند و با یه تماس تلفنی مشکلشون حل می شه!

 

پ.ن: به مهربون همسر می گم اگه مثل امروز یه وقتی زلزله بیاد و من و تو دور از هم باشیم و خدایی نکرده جدا جدا بمیریم چی؟در کمال خونسردی می گه هیچی همون جا تو شرکت بمون تا بیام پیشت بعد تندی می گه یه وقت تو پانشی بیای دنبالم اون موقعی بین اون همه روح سر گردون گمت می کنم و حالا بیا درستش کن!!!!

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:46 توسط بانوی تابستان |

 

این چند وقته انگاری داره یه اتفاقاتی تو زندگیم می افته!

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 8:59 توسط بانوی تابستان |

 

 یه جورایی از فیلم House of Saddam خوشم اومد. جدا که زندگی و منش و تفکر دیکتاتورها چقدر شبیه همه و انگاری در طول تاریخ فقط این اسمها و چهره ها هستند که عوض می شن!

 

 

+ تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 17:14 توسط بانوی تابستان |

 

آرام باش عزيز من آرام باش

 حكايت درياست زندگی 

گاهي هم فرو مي‌رويم، چشم‌هايمان را مي‌بنديم، همه جا تاريكي ست. 

گاهي  بالائيم، برق و بوي نمك، درخشش آب‌ها، طراوت و شادماني. 

آرام باش عزيز من، آرام باش...

 

دوباره سر از آب بيرون مي‌كشيم 

و تلالو آفتاب را مي‌بينيم 

كه اين دفعه درست از جايي كه تو دوست داری 

ظاهر مي‌شود.

  

(شمس لنگرودي)

 

 

* این چندمین باری که این شعر قشنگ شمس لنگرودی رو از بس که دوستش دارم اینجا می گذارم!

 

 

+ تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 9:53 توسط بانوی تابستان |

 

چند روز پیش دفاعیه استادم بود و من نمی دونم شوق به درس خوندن دوباره، از اون روز تو دلم زنده شده یا مدتهاست که تو دلم بوده و من خبر نداشتم! .......

 

*این روزها بیشتر و بیشتر به داشتنت می بالم و یواشکی تو دلم خدا رو به خاطر هدیه کردنت به زندگیم شاکرم. اینکه می بینم تو هر شرایطی همراهم هستی و از ته دل برای خوشحالیم قدم بر می داری و سختی ها و خستگی هاش رو به جون می خری، برام دنیا دنیا ارزش داره و من از صمیم قلبم ممنونتم!

 

**این روزها کوچکترین چیزی من رو یادت می اندازه و اشک رو تو چشمام جمع می کنه. نمی دونم تو هم دلتنگم هستی یا نه اما من که خیلی ....................................................

 

 

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 9:23 توسط بانوی تابستان |

ببخشید ببخشید! می دونم مدتهاست که ننوشتم و بهتون سر نزدم ... امروز دوستی جملات زیبایی رو برام پرینت گرفت که دلم نیومد برای شما نگذارم:

 

هيچ کس نمي تواند بدون رضايت شما در شما احساس حقارت به وجود آورد.
مردم درست به همان اندازه خوشبختند که خودشان تصميم مي گيرند.
شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي ، اما حالا که به
آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص.
الماس حاصل فشارهاي سخت است اگر در خودتان لياقت الماس شدن مي بينيد از فشارهاي سخت نترسيد.
سعي کن در زندگي مثل زودپز باشي يعني دراوج جوش آوردنت سوت بزني.
هيچ وقت عشق را گدايي نکن چون معمولا چيز با ارزشي رو به گدا نمي دن.
آن چه مغز انسان تصور و باور کند به آن مي رسد.
هميشه دليل شادي کسي باش نه قسمتي از شادي او و هميشه
قسمتي از غم کسي باش نه دليل غم او.
زندگي تفسير 3 کلمه است 1: خنديدن 2: بخشيدن 3: فراموش کردن . پس  تا مي تواني بخند ، ببخش و فراموش کن.
وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد ، دليلش آن است که شما هم چيز زيادي از او نخواسته ايد
سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد لايق تنديس شدن نيست.در مقابل سختي ها مقاوم باش که وجودت شايسته تنديس شدن است


+ تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 13:41 توسط بانوی تابستان |