تبليغاتX
بانوی تابستان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند


 

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:
 - بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.
 - بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.
 - بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.
 - بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.
وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.
قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.
در يک کلام:
افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند؛ دانه هاي بيشتري مي کارند.

 

"مطلب فوق برگرفته شده از گروه ایران-ایران"

 


 

+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:16 توسط بانوی تابستان |

 

آرام باش،
آگاه باش،
قضاوت نکن،
بپذیر،
بگذر،
امیدوار باش،
به جلو حرکت کن!

 

"از وبلاگ شکوفه"

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:40 توسط بانوی تابستان |

 

فکرش رو کن! از همون اول صبحی مدام چشمم به ساعته که کی تایم کاری تموم می شه که زودی بریم خونه!

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:48 توسط بانوی تابستان |

 

 

این پست از وبلاگ تلخ مثل عسل رو در مورد نوع دوست داشتن دوست داشتم!

 

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:13 توسط بانوی تابستان |

 

من و مهربون همسر بلاخره زندگی مشترکمون رو زیر یه سقف شروع کردیم ... الهی که همه ی آدمهای روی زمین تو زندگیشون احساس خوشبختی کنن و همه ی زوجها از لحظه لحظه ی باهم بودنشون غرق شادی باشن و لذت!

 

دلهامان اگر گرم باشد
تاب خواهیم آورد سالهای زندگی مان را
زمستان گذشته است گلها شکفته اند.
و زمان نغمه سرایی فرا رسیده
و تو ای کبوتر من
در شکاف صخره ها و
پشت سنگها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم
زیرا اکنون دیگر زمستان به پایان رسیده است.

 

تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست  می دارم.
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست می دارم.
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می شود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم.
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.


سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم.


پس به نام زندگی
هرگز مگو هرگز
 

 

 

+ تاريخ شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:45 توسط بانوی تابستان |

 

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد ...

 

"فروغ فرخزاد"

 

 

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:23 توسط بانوی تابستان |

 

ای جانم که تو امروز با زبون بچه گانت روز معلم رو به من تبریک گفتی عزیز دلم !

 

 

+ تاريخ شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:51 توسط بانوی تابستان |

 

خدایا شکرت! بلاخره همه چی به خیر و خوشی تموم شد ...

 

 

من از پشت شبهای بی خاطره، من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور و دراز، من از خواب چشمان نم آمدم

تو تعبیر رویای نادیده ای، تو نوری که بر سایه تابیده ای
تو یک آسمان بخشش بی طلب، تو بر خاک تردید باریده ای

تو یک خانه در کوچه زندگی، تو یک کوچه در شهر آزادگی
تو یک شهر در سرزمین حضور، تویی راز بودن به این سادگی

مرا با نگاهت به رویا ببر، مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بی تپش در سراب، مرا تا تکاپوی دریا ببر
 
 
 
 
 
 
 
* یه یاد اولین شعر بعد اولین دیدارمون!
 
 
+ تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 9:4 توسط بانوی تابستان |

 

هزار بار ديگر هم
که از شانه‌ای به شانه‌ی ديگر بغلتی
اين شب صبح نمی‌شود
وقتی دلت گرفته باشد

 

"؟" 

این شعر حال و هوای دیشبم بود ....

 

پ.ن: یک دم، فقط یک دم، حس می‌کنی که در این دنیا تنهایی و برای همیشه تنها باقی خواهی ماند.

«والتر بنیامین»

 

+ تاريخ سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:18 توسط بانوی تابستان |