تبليغاتX
بانوی تابستان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد!

خاک جان یافته است

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن

 

نوروز ۸۸ مبارک!

+ تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 20:45 توسط بانوی تابستان |

 

دیدی بعضی روزها چشمات رو هنوز باز نکرده با عالم و آدم سر جنگ داری؟! من امروز اونجوریم!!!!

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 7:57 توسط بانوی تابستان |

می دونی امروز عصری با این کاری که تو این شرایط کردی از ته دلم دعا کردم که انشالله همیشه ی همیشه سربلند باشی و هیچ وقت هیچ جا گیر نکنی.... حس پیچیده ای دارم ... با وجودی که خودم رو آماده کرده بودم که از پس سوال و جواب اطرفیان بربیام اما اعتراف می کنم تو این شرایط  با انجام این کار بزرگی که می دونم نشون از عمق دوست داشتنت بوده باری به چه سنگینی رو از دوشم برداشتی و اون رو هم به بارهای سنگین خودت اضافه کردی .... راستش دیگه نمی دونم چی بگم و هربار که یادش می افتم اشک تو چشمام جمع می شه ....

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 21:25 توسط بانوی تابستان |

 

سریال 24 رو دوست داشتم ...شاید بیشتر بخاطر نشون دادن بخش کوتاهی، در حد چند شبانه روز، از زندگی دولتمردایی که تا خودت از جنس اونها نباشی نمی تونی اینقدر ملموس زندگیشون رو از نزدیک ببینی ...... اینکه اشتیاق رسیدن به قدرت و پول تا چد حد آدمی رو می تونه متزلزل کنه و یا اینکه دنیای سیاست تا چه حد می تونه سرشار از دروغ و تظاهر و خیانت باشه، داستان جدیدی نیست اما اینکه رئیس جمهور کشوری باشی و درعین داشتن قدرت و پول، حرمت انسان بودن و انسانیت رو نگه داری داستان شیرینیه! ....

+ تاريخ جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 16:36 توسط بانوی تابستان |


به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر سفر نكنی،
 اگر كتابی نخوانی،
 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
 اگر از خودت قدردانی نكنی.

  به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
 وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

 به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر برده‏ی عادات خود شوی،
 اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
 اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
 يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

 تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
 اگر از شور و حرارت،
 از احساسات سركش،
 و از چيزهايی كه چشمانت را به
 درخشش وامی‌دارند،
 و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند، دوری كنی
 
 تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت
 شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
 
 اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
 اگر ورای روياها نروی،
 اگر به خودت اجازه ندهی
 كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
 -
 امروز زندگی را آغاز كن!
 امروز مخاطره كن!
 امروز كاری كن!
 نگذار كه به آرامی بميری!
 شادی را فراموش نكن


پابلو نرودا

 

* به یاد ۱۴ تا هدفی که دیشب تو ماشین تو خیابون شریعتی یادداشتشون کردیم!

 

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 15:5 توسط بانوی تابستان |

و فقط اوست که داند اندرون دل ما را ...

 

من بسیار گریسته ام
 هنگام که آسمان ابری است
 مرا نیت آن است
 که از خانه بدون چتر بیرون باشم


......

...

 

"احمدرضا احمدی"

 

+ تاريخ یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 21:15 توسط بانوی تابستان |

قانون سهم الارث زوجین از یکدیگر رو که تا چند وقته پیش سطرهای پایین بود و که یادتونه:

سهم الارث زوجين از يکديگر:
هر يک از زوجين که فوت کند ديگري از او ارث مي برد ، به شرط اين که اين نکاح بين زوجين دائم باشد (در نکاح منقطع زن و شوهر از هم ارث نمي برند) ميزان سهم الارث زوجين متفاوت است و بدين جهت جداگانه مورد بررسي قرار مي گيرد:
الف: سهم الارث شوهر از زن - در صورتي که زوجه فوت کند و اولاد يا اولاد اولاد (از هر درجه) داشته باشد طبق ماده ي 913 قانون مدني يک چهارم ترکه را شوهر مي برد ، خواه اولاد زن از شوهر مذکور باشد يا از مرد ديگري
در صورتي که زن اولاد يا اولاد اولاد نداشته باشد، يک دوم ترکه به شوهر مي رسد. اگر زوجه اقرباي نسبي نداشته باشد به عبارت ديگر وارث او منحصر به شوهرش باشد طبق ماده ي 949 قانون مدني شوهر تمام ترکه را به ارث خواهد برد. زوج از تمام اموال زوجه اعم از منقول و غير منقول ارث مي برد.
ب: سهم الارث زن از شوهر: در صورتي که شوهر فوت کند و اولاد يا اولاد اولاد داشته باشد ، يک هشتم ترکه طبق قانون 913 قانون مدني به زن مي رسد ، خواه اولاد شوهر از زن مذبور باشد يا از زن ديگري و چنانچه مرد اولاد يا اولاد اولاد نداشته باشد يک چهارم ترکه را به ارث مي برد. در صورتي که مردي فوت کند و اقرباي نسبي نداشته باشد که از او ارث برند يعني در واقع وارث او منحصر به زنش باشد همسر او فقط يک چهارم ترکه را مي برد و بقيه ي ماترک طبق ماده ي 949 قانون در حکم اموال بلاوارث بوده و متعلق به دولت است
.....

 

می گویند که این سهم الارث چند روزه که اصلاح شده:

قانون سهم الارث زن از داریی های شوهر اصلاح شد

قانون اصلاح سهم الارث زن از شوهر در انتظار نظر شورای نگهبان

 

+ تاريخ شنبه دهم اسفند 1387ساعت 19:54 توسط بانوی تابستان |

 

امشب بعد مدتها دوری از جمعی که تک تکشون رو به سبک خودم دوستشون داشتم و دارم ساعات خوشی رو در کنارشون داشتم خصوصا اینکه اینبار تنها نبودم! اما جدا با آقای کرم الدینی عزیز موافقم که گفتند افرادی که جزوء گروه اند افراد خاصی هستند که ایده های قشنگی دارن. شاید خیلی ها در وهله ی اول جذب بشن اما کسانی دوام می یارن و عضو همیشگی می شن که باورهای گروه منطبق بر باورها و آرمانهای زندگیشون باشه! ‌انتشار اولین کتابی که ماحصل تلاش گروهی گروهمون بود در سطح بین المللی هم یکی دیگه از خبرهای خوشحال کننده ی امشب بود!

 

*گرفتن لباس یقه اسکی برات در اولین فرصت از مهمترین کارهایی که باید انجام بدم تا زندگی خیلی از جوونهای مردم رو نجات بدم می دونی که؟ ;-)

 

+ تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 21:28 توسط بانوی تابستان |

 

عاشق پرسه زدنهای دونفرمون خصوصا خرید کردن برای توام! .... درسته فیلم "ستاره می شود" جیرانی مفت نمی ارزید و به قول تو اگه شنبه نبود و نیم بهاء کلی از دست خودمون قرار بود حرص بخوریم اما خدایی تو بازی عزت الله انتظامی خصوصا تو چشماش با اون حس قویش چیزی بود که پشیمون نیستم از اون یک ساعت و نیم وقتی که براش گذاشتیم. اگرچه مطلقا هم به دوستی آشنایی سفارش دیدن حتی یکبارش رو هم نمی کنم! 

 

 

+ تاريخ شنبه سوم اسفند 1387ساعت 21:58 توسط بانوی تابستان |

 

حال و هوای کوه امروز محشر بود و بقدری هوا تمیز بود که دلت می خواست همینجور پشت سر هم نفس بکشی (-; ..... اما امروز کلی افسرده شدم وقتی دوباره برام ثابت شد که دور و برمون کم نیستن آدمهای حراف بی منطقی که حتی اگه تو کاری به کارشون نداشته باشی به خودشون اجازه می دن که تا خصوصی ترین لایه های زندگیت وارد شن اینجاست که قاطی می کنی و افسوس می خوری از سطح فکرهای این چنینی!

+ تاريخ جمعه دوم اسفند 1387ساعت 13:27 توسط بانوی تابستان |

 

ماجرای شرکت رفتن امروزم و شیطونی هاش یه طرف، روزنامه خوندن و پرت کردن حواس و یه دفعه به خود اومدن و دیدن اینکه به به طرفت چطور مثل ماهی تو مسیر رودخونه برا خودش راه باز کرده یه طرف D:- خلاصه که امروزم از اون روزهایی بود که از فرط شیطنت فراوان و خنده های با دلیل و بی دلیل و صد البته فست فودهای خوشمزه خوشمزه چندین کیلو به وزنم اضافه شد ... امشب دیدن چهره ی شاد مادربزرگ بخاطر بودن ما در کنارش از صحنه هایی بود که گمان نکنم حالا حالاها بتونم اون رو از یاد ببرم ....این روزها روزهای فوق العاده خوب و شیرینی هستن که آرزو می کنم هیچ وقت تموم نشن و همه ی آدمهای دور رو برم عزیزام دوستام آشناهام این طعم شیرین رو هر روزه بچشن! 

 

  

+ تاريخ پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:32 توسط بانوی تابستان |