تبليغاتX
بانوی تابستان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند

 

*..."امیدوارم بفهمی که چرا خستگی​ام در می​رود وقتی که همانطور از دور که می​آیی از میان جمعیت پیدایم می​کنی. وقتی که پای تلفن تمام وقایع روز را برایم تعریف می​کنی. وقتی قهر که می​کنم دنبالم می​آیی. حتی وقتی موقع دعوا وسط حرفم می​پری و شلوغ می​کنی. وقتی مجبورم می​کنی اعتراف کنم اشتباه می کنم، وقتی اعتراف می​کنی اشتباه کردی.-
در کنار تو اما بزرگ​بودنم اختیاری است و بسیار لذت​بخش، کوچک شدنم هم. گم​شدنم در تو آرامم می​کند، پیداشدنم راضی​ام می​کند. برایم قصه بگو و خوابم کن، بیدارشدن در کنار تو زنده​ام می​کند."

 

* مطلب  از وبلاگ شکوفه

 

 پ.ن: عاشق لحظاتیم که بعد فیلم دیدن می شینیم مو به مو نکات قدرت و ضعف فیلم رو شخصیتهای مثبت و منفیش رو نقد می کنیم ... فکر می کنم سریال Lost برامون یکی از فراموش نشدنی ترین سریالهایی باشه که تا به حال دیدیم ... الهی شکرت!

 

+ تاريخ شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 9:3 توسط بانوی تابستان |

 

هنوزم باورم نمی شه نذری امسال رو پیشتون بودم.... پارسال دقیقا همچین روزهایی هیچ امیدی به درست شدن هیچی نداشتم اما یادمه که تو بارها بارها با بغض و گریه با یه اطمینان قلبی خاصی با قاطعیت بهم می گفتی بانو جان سال دیگه تو خونه ی خودمونیم ........ می دونی دلم قرص می شه وقتی با یه دنیا غم می گم بابت مشکلات پیش رومون دلم گرفته است و تو با همون لحن و با همون قاطعیت می گی بانو جان همه چی درست می شه!

 

 

+ تاريخ سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 20:38 توسط بانوی تابستان |

.

.

اگر يک روز از زندگی من
باقی مانده باشد،
از هر جای دنيا
چمدان کوچکم را می‌بندم
راه می‌افتم
ايستگاه به ايستگاه
مرز به مرز،
پيدايت می‌کنم،
کنارت می‌نشينم،
روی سينه‌ات به خواب می‌روم.

.

.

"فخری برزنده"

 

پ.ن: غروبی کل بازارچه ی طلای کریم خان رو برای تنگ کردن حلقه ام (البته only با شرط خودمون) زیر و رو کردیم اما موفق نشدیم که نشدیم. ولی به جاش من یه شیوه ی جدید تفکر کردن یاد گرفتم که خیلی خیلی مزه می ده D-: انگشت سبابه اش رو می گذارم بین دندونام و شروع می کنم به فکر کردن*-: :-*

 

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 10:34 توسط بانوی تابستان |

 

این روزها حال و هوای خاصی دارم ...... مدتهاست که عاشورا تاسوعای حسینی برای من معنا و مفهوم خاصی پیدا کرده که برای هیچ بنی بشری نمی تونم توصیفش کنم .... هنوزم هربار یاد تاسوعای سال ۸۳ می افتم که با چه حالی با خودش درد دل کردم یا همون سال ۸۵ که تو اوج ناامیدی به خودش پناه بردم بی اراده اشک تو چشمام جمع می شه ...  

 

*از وقتی این فایل Water بدستم رسیده  که درش تاثیر دعا به روی مولکولهای آب به تصویر کشیده شده اعتقاداتم رنگ و بوی دیگه ای گرفته خصوصا اینکه این بررسی توسط یه پروفسوز ژاپنی صورت گرفته نه یه فرد مذهبی ایرانی!  

+ تاريخ شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 9:19 توسط بانوی تابستان |

 

فکر کن! آدم پیتزا رو دوست نداشته باشه و ۳۲ سال تموم لب بهش نزده باشه و بزاره بزاره و بعد این همه سال برای اولین بار بخاطر اینکه تو پیتزا رو دوست داری اون رو با خوشرویی تموم (البته با کمی تقلب و حذف فلفل دلمه ای هاش)بخوره ! پس به من حق بدید که بیام اینجا و ثبت کنم خاطره ی شیرین امشب رو!

 

 

+ تاريخ سه شنبه دهم دی 1387ساعت 21:36 توسط بانوی تابستان |

 

 

دلهامان اگر گرم باشد
تاب خواهیم آورد سالهای زندگی مان را

.

.

پس به نام زندگی
هرگز مگو هرگز!

 

+ تاريخ چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:40 توسط بانوی تابستان |