تبليغاتX
بانوی تابستان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند


و تو نيز
چون آبي بخشنده
به خونِ دلي بدل خواهي شد.
و تو نيز چون تابستان‌ها
که ميوه‌هاي فراوانش را مي‌بلعند و فراموشش مي‌کنند
از خاطره‌ها خواهي رفت
و تو نيز از دغدغه‌ها تهي خواهي شد،
اکنون که رفته‌اي
و نشان قدم‌هايت را
چون تماميِ مردگان
با خود
برده‌اي.

 

 

«شمس لنگرودي»

 

+ تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 7:50 توسط بانوی تابستان |

 

نیک آهنگ کوثر

منبع کاریکاتور فوق

 

نیک آهنگ کوثر

  

برگرفته شده از وبلاگ آقای نیک اهنگ کوثر

 

+ تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 8:39 توسط بانوی تابستان |

 

حقیقت دارد
 تو را دوست دارم
 در این باران
 می خواستم تو
 در انتهای خیابان نشسته
باشی
 من عبور کنم
 سلام کنم
لبخند تو را در باران
 می خواستم
 می خواهم
 تمام لغاتی را که می دانم برای تو
 به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
 دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
 امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
 تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
 آنقدر بمیرم
 تا زنده شوم

 

"احمدرضا احمدی"

 

* کاش واژه ها قادر به وصف حس و حال درونم می بودن .... کاش می دونست با این کارهایی که می کنه هزاران هزار بار بیشتر از قبل رشته ی محبتت رو تو قلبم مستحکمتر می کنه!

 

 

+ تاريخ شنبه نهم شهریور 1387ساعت 10:18 توسط بانوی تابستان |

 

چهارم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت چهارم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت چهارم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت چهارم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت چهارم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت چهارم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت چهارم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت چهارم شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت!

 

+ تاريخ سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 19:16 توسط بانوی تابستان

 

 

ای دوست

اگر بر سجاده ی عشقت

و به پیراهن اخلاص دلت

وصله ی کفر ندوزند و نیاویزند بر بیرق شهر

من به ایمان تو شک خواهم کرد ...

 

 

 

پ.ن: این شعر انتخابی مطلقا مخاطب خاص و عامی ندارد!

 

 

 

+ تاريخ شنبه دوم شهریور 1387ساعت 13:46 توسط بانوی تابستان |