|
|
|
"ريسه اي که خويشاوندان حقيقي ات را
"ریچارد باخ"
..... و ما همچنان .....
"احمد شاملو"
به جُست و جوی تو به جُست و جوی تو به انتظارِ تصويرِ تو
"احمد شاملو"
تا انقلاب اکتبر 1917 زن روسی برده شوهرش بود. او بدون اجازه قبلی و صریح شوهر نمی توانست به کاری اشتغال ورزد. وقایع تاریخی گویای آنند که زن مجبور بود در عیش و عشرتهای شوهرش شریک باشد. اداره آموزش ابتدایی در دست کشیشان بوده و دختران از آن محروم بودند.
می دونی از کدوم پست به بعدت عاشقت شدم؟ هوالرئوف وقتي امروز ميخواستم از در خونه برم بيرون ، احساس خوبي نداشتم و وقتي سر كار به مشكل برخوردم، كلي حالم گرفته شد .
هنوز هم هربار که دلم می گیره به همین پستت و چندتای دیگه رجوع می کنم و آروم آروم چندبار تکرار می کنم: خدايا ! تو خودت اوستايي. كاري كن تو خونه ما هميشه مهربوني باشه، باشه ؟
چشمات رو برای لحظاتی ببند چندتا نفس عمیق از ته دل بکش و بعدش اسپیکرت رو روشن کن و این آهنگ رو گوش کن ! مطمینم که بعدش دلت آروم می گیره :-*
يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم
* من که مدتهاست به تنهایی غذا خوردن عادت کردم این یکی هم روش!
دیدم اول هفته است و خوندن مطلب "الفبای زندگی" از وبلاگ "شراره های آتش در بهشت" کلی دهنده ی انرژی مثبته و این شد که گفتم اینجا بگذارمش تا همگی در لذتش و کسب انرژی مثبتش درش سهیم باشیم :-)
صبح اومدنی شرکت درست روبروی صندلی که من روش نشسته بودم خانمی بود که داشت به نوزاد دوسه ماهش شیر می داد ... هر چند دقیقه یکبار که از تماشای خیابونها و عابرین فارق می شدم نگاهی به چهره ی شیرینش که خواب آلو خواب آلو صرفا از روی غریزه شیر می خورد نگاهی می انداختم ... دیگه داشتم به ایستگاه مقصد می رسیدم که قبل بلند شدن از جام دوباره نگاهم به چهره ی معصومش افتاد اما اینبار تو خواب آنچنان لبخندی از ته دل زد و غلطی خورد که من از تعجب مات و مبهوت برای چند لحظه سرجام میخکوب موندم و هنوز که هنوزه فکرم عجیب مشغول این مسئله است که آیا واقعا یه نوزاد دو سه ماهه هم می تونه رویا ببینه طوری که حتی تو خواب به رویاهاش از ته دل بخنده؟!
من مسلمان
یادم باشد یادم باشد که:
لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بیادبان! از انجام دادن آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، پرهیز کردم!
پرهیز کردم پرهیز کردم پرهیز خواهم کرد!
از قدیم گفتن از هر سفری، می شه چیزی یاد گرفت و من از این سفر یک روز و نیمه مون یاد گرفتم که: لذت سفرهای گروهی، به دیدنِ مناظر زیبا و بکر و یکی شدن با طبیعت و دیدن جاهای نادیده و تاریخی و غیره و غیره نیست، بلکه لذتش به ریشه دار شدن هرچه بیشتر صمیمیت در روابط خانوادگی و فامیلی و دوستی هاست. دلم می گیره وقتی سفری موجب کدورت و دلگیری بین کسانی بشه که از ته دل دوستشون دارم و دیدن خوشبختی و سعادتشون آرزوی همیشگیمه ........
دوستی امروز بهم یاد داد:
language is the source of misunderstanding
صبح با دیدن آرایش صورتش و ناخنهای لاک زده اش بعد دوبار گرفتن و پرونده سازیش تو ساختمان وزراء بهش می گم "دختر تو نمی خوای از رو بری نه؟" با شیطنت می خنده و چادری رو که قلمبه سلمبه چپونده تو کیفش رو در می یاره و می گه "نه حالا دیگه راهش رو یاد گرفتم" ...
فکرش رو بکن دیروز که جمعه بود و مترو هم خلوت، دوتا مادر، پسرهای ده ساله اشون رو آوردن تو واگن بانوان. قبل از حرکت مامورهای مترو وارد واگن شدن و بچه ها رو از واگن بانوان بیرون کردن و مادرها هم به ناچار از ترس گم کردن بچه ها رفتن واگن مردانه ....... اما نکته ی اخلاقی! بودن پسرهای نابالغ ده ساله تو واگن بانوان باعث در خطر افتادن اسلام می شه، اما حضور دو تا مادر در بین اون همه مرد موردی نداره و کوچکترین خدشه ای به دین و ایمان آقایون وارد نمی کنه !!!
*جالبه! پلیس تو کشورهای دیگه برای عامه ی مردم مظهر امنیت و آرامشه اما تو کشور ما عامل استرس و انزجار!
بسی زیاد این طنز جناب آقای عالی پیام بر دلمان بنشست :-) واعظ شهر نصيحت مي كرد :
"سید محمدرضا عالی پیام-افاضات آقای هالو"
در غم هجر روي تو نيست شبي که تا سحر آمدهام که سر نهم اوست نشسته در نظر مرده بدم زنده شدم گفت که ديوانه نهاي
"مولانا"
* خیلی این آهنگ رو که اکثر روزها خصوصا صبح ها از رادیو با صدای روزبه نعمت اللهی می شنوم رو دوست دارم اما هرچی گشتم دانلود این آهنگ رو تو شبکه پیدا نکردم. یحتمل خواننده و تهیه کننده ی این آلبوم راضی نبوده که البته حق داره!
|