تبليغاتX
بانوی تابستان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند

 

"ريسه اي که خويشاوندان حقيقي ات را
به نخ مي کشد،
نه همخوني، بَل
زنجيره اي از شادمانگيها و حرمت نهادن هاست.
نادره است زير يک سقف باليدنِ خويشان"

 

 

"ریچارد باخ"

 

+ تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:15 توسط بانوی تابستان |

.....

و ما همچنان
دوره می‌كنيم
شب را و روز را و
هنوز را ...

.....

 

"احمد شاملو"

 

 

+ تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:20 توسط بانوی تابستان |

 

 

به جُست و جوی تو
بر درگاهِ كوه می‌گريم،
در آستانه‌ی دريا و علف.

به جُست و جوی تو
در معبرِ بادها می‌گريم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شكشته‌ی پنجره‌يی
كه آسمان
ِ
ابرآلوده را
قابی كهنه می‌گيرد

به انتظارِ تصويرِ تو
اين دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

 

"احمد شاملو"

 

 

+ تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:8 توسط بانوی تابستان |

 


خيلي وقتها مي شد که يواشي پيش خودم فکر مي کردم آخه چرا با وجودي که زن و مرد از لحاظ نبوغ فکري برابرند، تعداد زنان دانشمند يا بهتره بگم نام آور و شهير به نسبت مردان نامدار خيلي کمتره! تا اينکه بالاخره اين دو سه روزه با خوندن کتاب "حقوق زنان از آغاز تا امروز" نوشته ي "ناي. بن سعدون" جوابم رو گرفتم. فکرش رو بکن، حتي همين زن دنياي غرب که از نظر ما حق و حقوقي برابر با مردان رو داره، تازه تازه از اواسط قرن نوزدهم حق تحصيل، کار کردن، راي دادن، حق مالکيت بر املاک و حق طلاق و حضانت از فرزندان رو پيدا کرده ... به طور مثال صفحه ی 53 از همین کتاب:

تا انقلاب اکتبر 1917 زن روسی برده  شوهرش بود. او بدون اجازه قبلی و صریح شوهر نمی توانست به کاری اشتغال ورزد. وقایع تاریخی گویای آنند که زن مجبور بود در عیش و عشرتهای شوهرش شریک باشد. اداره آموزش ابتدایی در دست کشیشان بوده و دختران از آن محروم بودند. 
 
صفحه ی 70 از همین کتاب:
در سال 1897 میلیسان فاوست"اتحادیه ملی برای حق رای زنان" را با استفاده از شیوه ی قانونی و بدون خشونت بوجود آورد. در ماه می 1913 مجلس عوام لایحه ی حق رای زنان را رد کرد. ولی پیش از پایان نخستین جنگ جهانی در ششم فوریه 1918، به زنان بیش از سی سال، با تصویب قانونی حق رای عطا گردید. ده سال بعد تساوی حقوق مدنی میان مرد و زن به تصویب رسید.مشارکت زنان در جنگ اول (1914-1918) پارلمان انگلیس را بر آن داشت که "قانون ابطال عدم صلاحیتِ قضایی جنسی" را در سال 1919 تصویب نمود و بدین ترتیب زنان حق اشتغال به حرفه های بسیاری را پیدا کردند.

 
صفحه 74 از همین کتاب:
در 1893 در برلن برای نخستین بار دختران اجازه یافتند که به دبیرستان بروند و دیپلم بگیرند. نخستین دبیرستان دخترانه در کارلز روهه تاسیس شد. از سال 1901 به بعد زنان توانستند در تمامی رشته های تحصیلی دانشگاهی بنویسن. در 1908 حق عضویت در احزاب سیاسی و در 1918 حق رای به زنان داده شد.

 


 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:44 توسط بانوی تابستان |

 

می دونی از کدوم پست به بعدت عاشقت شدم؟

هوالرئوف

وقتي امروز ميخواستم از در خونه برم بيرون ، احساس خوبي نداشتم و وقتي سر كار به مشكل برخوردم، كلي حالم گرفته شد .
حالا هم كه برگشتم خونه ميبينم اصلا جو خونه يه جور ديگه است، هر كسي ميخواد حرفي بزنه اون يكي با پرخاش جوابش رو ميده و از اين حرفا .....
اين هم از قضيه آخر شب. انگار امروز يه چيزي تو خونه امون بوده كه اين كارها رو دوست داره ، يه روح خبيث! يا يه همچين چيزايي !!!
خدايا ! تو خودت اوستايي. كاري كن تو خونه ما هميشه مهربوني باشه، باشه ؟


از يه دوست...

 

هنوز هم هربار که دلم می گیره به همین پستت و چندتای دیگه رجوع می کنم و آروم آروم چندبار تکرار می کنم: خدايا ! تو خودت اوستايي. كاري كن تو خونه ما هميشه مهربوني باشه، باشه ؟ 

 

چشمات رو برای لحظاتی ببند چندتا نفس عمیق از ته دل بکش و بعدش اسپیکرت رو روشن کن و این آهنگ رو گوش کن ! مطمینم که بعدش دلت آروم می گیره :-*

 

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:35 توسط بانوی تابستان |


 

يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ...
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

 

* من که مدتهاست به تنهایی غذا خوردن عادت کردم این یکی هم روش!

 

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:31 توسط بانوی تابستان |

 

 

دیدم اول هفته است و خوندن مطلب "الفبای زندگی" از وبلاگ "شراره های آتش در بهشت" کلی دهنده ی انرژی مثبته و این شد که گفتم اینجا بگذارمش تا همگی در لذتش و کسب انرژی مثبتش درش سهیم باشیم :-)

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:21 توسط بانوی تابستان |

 

 

صبح اومدنی شرکت درست روبروی صندلی که من روش نشسته بودم خانمی بود که داشت به نوزاد دوسه ماهش شیر می داد ... هر چند دقیقه یکبار که از تماشای خیابونها و عابرین فارق می شدم نگاهی به چهره ی شیرینش که خواب آلو خواب آلو صرفا از روی غریزه شیر می خورد نگاهی می انداختم ... دیگه داشتم به ایستگاه مقصد می رسیدم که قبل بلند شدن از جام دوباره نگاهم به چهره ی معصومش افتاد اما اینبار تو خواب آنچنان لبخندی از ته دل زد و غلطی خورد که من از تعجب مات و مبهوت برای چند لحظه سرجام میخکوب موندم و هنوز که هنوزه فکرم عجیب مشغول این مسئله است که آیا واقعا یه نوزاد دو سه ماهه هم می تونه رویا ببینه طوری که حتی تو خواب به رویاهاش از ته دل بخنده؟!

 

 

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:47 توسط بانوی تابستان |


 

من مسلمان
به اميد ديدنت
در کليسا شمع روشن مي‌کنم.
همين را مي‌خواستي؟

لازم نيست
مرا دوست داشته باشي
من تو را
به اندازه‌ي هر دومان
دوست دارم
 

 

 
"عباس معروفي"


+ تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:49 توسط بانوی تابستان |

 

یادم باشد یادم باشد که:

 

لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی‏ادبان! از انجام دادن آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، پرهیز کردم!

 

پرهیز کردم پرهیز کردم پرهیز خواهم کرد!

 

+ تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:20 توسط بانوی تابستان |

 

از قدیم گفتن از هر سفری، می شه چیزی یاد گرفت و من از این سفر یک روز و نیمه مون  یاد گرفتم که: لذت سفرهای گروهی، به دیدنِ مناظر زیبا و بکر و یکی شدن با طبیعت و دیدن جاهای نادیده و تاریخی و غیره و غیره نیست، بلکه لذتش به ریشه دار شدن هرچه بیشتر صمیمیت در روابط خانوادگی و فامیلی و دوستی هاست. دلم می گیره وقتی سفری موجب کدورت و دلگیری بین کسانی بشه که از ته دل دوستشون دارم و دیدن خوشبختی و سعادتشون آرزوی همیشگیمه ........

 


     

+ تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:5 توسط بانوی تابستان |

 

دوستی امروز بهم یاد داد:

 

language is the source of misunderstanding

 

+ تاريخ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:59 توسط بانوی تابستان |

 

صبح با دیدن آرایش صورتش و ناخنهای لاک زده اش بعد دوبار گرفتن و پرونده سازیش تو ساختمان وزراء بهش می گم "دختر تو نمی خوای از رو بری نه؟" با شیطنت می خنده و چادری رو که قلمبه سلمبه چپونده تو کیفش رو در می یاره و می گه "نه حالا دیگه راهش رو یاد گرفتم" ...

 

 

+ تاريخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:21 توسط بانوی تابستان |

 

 

فکرش رو بکن دیروز که جمعه بود و مترو هم خلوت، دوتا مادر، پسرهای ده ساله اشون رو آوردن تو واگن بانوان. قبل از حرکت مامورهای مترو وارد واگن شدن و بچه ها رو از واگن بانوان بیرون کردن و مادرها هم به ناچار از ترس گم کردن بچه ها رفتن واگن مردانه ....... اما نکته ی اخلاقی! بودن پسرهای نابالغ ده ساله تو واگن بانوان باعث در خطر افتادن اسلام می شه، اما حضور دو تا مادر در بین اون همه مرد موردی نداره و کوچکترین خدشه ای به دین و ایمان آقایون وارد نمی کنه !!! 

 

 

+ تاريخ شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:29 توسط بانوی تابستان |

 

*جالبه! پلیس تو کشورهای دیگه برای عامه ی مردم مظهر امنیت و آرامشه اما تو کشور ما عامل استرس و انزجار!

 

+ تاريخ شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:24 توسط بانوی تابستان |

 

بسی زیاد این طنز جناب آقای عالی پیام بر دلمان بنشست :-)
 

    واعظ شهر نصيحت مي كرد :
    - ايها الناس ورع پيشه كنيد
    - قدح و جام و سبو را شكنيد
    - ديده بر روي نكويان بنديد
    - خم مي را به خلا برده و در چاهك آن 
      سرنگون كرده و خالي سازيد
    - گوش را بر حذر از ناله ی  منحوس دف و ني داريد
      تا ضمانت كنم از بهر شما
      ((حوري و جوي شراب و عسل ناب بهشت))
      من بی دين شقي
       به خودم مي گفتم :‌
       لب آب و مي ناب و پري حور سرشت
    - به جهنم كه نرفتم به بهشت!!

 

 

"سید محمدرضا عالی پیام-افاضات آقای هالو"

 

 

+ تاريخ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:32 توسط بانوی تابستان |

در غم هجر روي تو
رفته ز کف قرار دل
گر ننمايي‌ام تو رخ
واي به حال زار دل

نيست شبي که تا سحر
خون نفشانم از بصر
زآن که غم فراق تو
کرده خراب کار دل

آمده‌ام که سر نهم
عشق ترا به سر برم
ور تو بگويي‌ام که ني
ني شکنم شکر برم

اوست نشسته در نظر
من به کجا نظر برم
اوست گرفته شهر دل
من به کجا سفر برم

مرده بدم زنده شدم
گريه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من
دولت پاينده شدم

گفت که ديوانه نه‌اي
لايق اين خانه نه‌اي
رفتم و ديوانه شدم
سلسله بندنده شدم

 

  "مولانا"


 

* خیلی این آهنگ رو که اکثر روزها خصوصا صبح ها از رادیو با صدای روزبه نعمت اللهی می شنوم رو دوست دارم اما هرچی گشتم دانلود این آهنگ رو تو شبکه پیدا نکردم. یحتمل خواننده و تهیه کننده ی این آلبوم راضی نبوده که البته حق داره!

 

+ تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:46 توسط بانوی تابستان |