تبليغاتX
بانوی تابستان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند

 

 

بیش از اینها آه آری
بیش از اینها می توان خامش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بیرنگ بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیاهو ترک میگوید
می توان بر جای باقی ماند
 در کنار پرده ‚ اما کور ‚ اما کر
می توان فریاد زد
 با صدایی سخت کاذب سخت بیگانه
دوست می دارم
می توان در بازوان چیره ی یک مرد
ماده ای زیبا و سالم بود
با تنی چون سفره ی چرمین
با دو پستان درشت سخت
می توان دربستر یک مست ‚ یک دیوانه ‚ یک ولگرد
عصمت یک عشق را آلود
می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف
 می توان یک عمر زانو زد
با سری افکنده در پای ضریحی سرد
می توان در گور مجهولی خدا را دید
می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت
می توان در حجره های مسجدی پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر
می توان چون صفر در تفریق و در جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان چشم ترا در پیله قهرش
دکمه بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت
می توان چون آب در گودال خود خشکید
می توان زیبایی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
می توان در قاب خالی مانده یک روز
نقش یک محکوم یا مغلوب یا مصلوب را آویخت
می توان با صورتک ها رخنه دیوار را پوشاند
می توان با نقشهایی پوچ تر آمیخت
 می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
 با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
آه من بسیار خوشبختم

 

"فروغ فرخزاد"

 

 

پ.ن:

خسته ام از آرزو ها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمانهای اجاری
 با نگاهی سر شکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری

 

 

"قیصر امین پور"

 

 

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 8:45 توسط بانوی تابستان |

 

رفتي گمرك براي ترخيص مرسوله ات، مي گن چون مرسوله ي شما ماده ي شيميايي بايد بره آزمايشگاه آزمايش بشه ... نمونه رو مي بري آزمايشگاه و هزينه ي آزمايش رو هم بدون دريافت فيشي و يا هر كاغد ديگه اي مبني بر دريافت وجه مي پردازي و مسئول مربوطه در حالي كه پشت ميزش نشسته و برا خودش تند و تند مي نويسه و نمونه تو کیسه ی پلمپ شده، دست ناخورده جلو روشه بهت مي گه خوب خانم با شما ديگه كاري ندارم برو ده دقيقه ي ديگه بيا و نتيجه رو بگير و هنوز كنار ميزش ايستادی كه به خدمه اي كه تو رو تا رسيدن به آزمايشگاه راهنمايي كرده مي گه "احمد" اين نمونه رو هم با خودت ببر بیرون و تو همين جور گيج و منگ فقط نگاش مي كني .....  

 


*شوك بزرگي بود ... هر دو با عشق زندگيشون رو شروع كردن هر دو تحصيلكرده و آروم، صاحب يه فرزند ... اما بعد گذر از حداقل هيجده سال زندگي مشترك، تصميم به جدايي گرفتن ... گاهي هضم بعضي چيزها مدت زمان زياد مي بره ....

 

    

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 19:40 توسط بانوی تابستان |

 

 

 

 

 

Chris Norman - midnight Lady

 

You think love is a game, love is an ocean
Endless and so deep, always emotion

I've got many ways, to reach tomorrow
Love will always grow, no pain, no sorrow

When you take me in your arms, you can break me with your heart
I feel the magic of your charm, oh, you're tearing me apart

Midnight lady, love takes time
Midnight lady, it's hard to find
Midnight lady, I call your name
I know you can ease my pain

Midnight lady, just you and me
Midnight lady, eternaly
Midnight lady, I can fly in your arms
I'll get high

Magic touched my life, I'm still dreaming
Anything before has lost its meaning

Heaven in your eyes, my soul is on fire
Oh, my feelings grow, we can't go higher

Oh, I just want a girl, baby, just to call my own
And I just wanna dream, I don't have to dream alone

Midnight lady, love takes time
Midnight lady, it's hard to find
Midnight lady, I call your name
I know you can ease my pain

Midnight lady, just you and me
Midnight lady, eternaly
Midnight lady, I can fly in your arms
I'll get high

 

.......

 


 

+ تاريخ چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:4 توسط بانوی تابستان |