سرشار از سکوتی سرد
به آسمانی خيره می شوم
که ديگر مرا به ژرفنای خويش نمی خواند
هبوطی ديگر
هزار تا خورشيدم اگه تو آسمون با هم يه جا در بيان و بتابن، وقتي دلت گرفته باشه، همه جا رو ابري مي بيني ... اما اگه دلت شاد باشه، پاييز رو هم بهار مي بيني و صداي خش خش برگها به زير پات زنده ترين موسيقي دنيا مي ياد برات ....
پ.ن :
داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند چهره پرچین و جبین پر اژنگ
با نگاه غضب الوده زند بر دل نازک من تیر خدنگ
از در خانه مرا طرد کند همچو سنگ از دهن قلماسنگ
مادر سنگ دلت تا زنده است شهد در کام من و توست شرنگ
نشوم یک دل و یکرنگ تو را تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ
روی و سینه ی تنگش بدری دل برون اری از ان سینه ی تنگ
گرم و خونین به منش بازاری تا برد ز اینه ی قلبم زنگ
عاشق بی خرد نا هنجار نه بل ان فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد مست از باده و دیوانه زبنگ
رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل اورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین واندکی رنجه شد اورا ارنگ
ان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف ان بی فرهنگ
از زمین باز چو بر خاست نمود پی برداشتن دل اهنگ
دید کز آن دل اغشته به خون اید اهسته برون این اهنگ:
"اه دست پسرم یافت خراش وای پای پسرم خورد به سنگ"
"ایرج میرزا"
نه معشوق برام پيغام فرستاده كه قلبش رو از سينه به دَرَم، نه من قصد جونش رو كردم، اما عجيب حالم خرابه بخاطر تك تك نامهربوني هايي كه تو اين چندين و چند سال نسبت بهش روا داشتم .................... عادت کردم سالی فقط یکبار ببوسمش اونهم عید به عید لحظه ی تحویل سال. دیشب وقتی روش رو پوشوندم نتونستم بیش از این مقاومت کنم و گونه اش رو بوسیدم و گفتم شب بخیر ... در جوابم گفت: خداحافظ و قلب من ریخت ... هاج و واج موندم با بغض گفتم چرا می گی خداحافظ؟ مگه قراره دیگه من رو نبینی؟ اشک تو چشماش جمع شد و گفت حواسم نبود فکر کردم می خوای بری ........................... دلم اندازه ی همه ی ابرهای آسمون پره و بارونی ... خدایا خودت خوبش کن دوباره دوباره دوباره!!!!!
فکرش رو بکن، سوار تاکسی (و نه ماشین شخصی) شدی که برسی خونه اما در طول مسیر نه تنها راننده که دوتا از دوستانش هم بطرز فجیعی بهت تجاوز می کنن طوری که حتی گواهی پزشکی قانونی هم آثار زخم شده روی قوزک پا و کشاله ی ران، باسن، دو تا دستها و سینه ی سمت چپ رو هم تائید می کنه و تو با سر و وضعی خون آلود خودت رو به خونه ی پدری می رسونی و در وهله ی اول بخاطر ترس از آبرو و حیثیت خانواده دروغ می گی و می گی خواستن کیفت رو به دزدن و تو خوردی زمین اما فرداش این بغض لعنتی ناشی از تحقیر شدن و تصاحب کردن جسمت، باارزش ترین دارایی که متعلق به تو هستش و بعد متاهل شدنت تنها اون رو با همسرت به شراکت گذاشتی، بی اجازه، بی رضایت، خفه ات می کنه و سکوت می کنی در برابر همسر که می ترسی تاب این درد رو نیاره اما تو پری، پر از درد پر از چالش های روحی، پر از صحنه های دردناکی که تو پرده ی چشمات بی وقفه در حال تکرار شدنن و سر تمومی ندارن و خواب و خوراک رو ازت گرفتن و بلاخره فاش می کنی این راز سنگین رو پیش خواهر پیش مادری که از جنس خودته و می فهمه درد تعرض یعنی چی و با حرفهاشون راضی می شی شکایت کنی .......................................... حالا همه ی این دردای جسمی و هزار زخم کاری روحی که تا آخر عمر تنهات نمی گذاره به کنار و ......... * "روزهای اول رختخوابش را جداکرد، حالا دیگر حتی دست پخت مرا هم نمی خورد، می ترسد که به ایدز و هپاتیت مبتلا شده باشم. جواب سلامم را هم به زور می دهد. صبح زود از خانه می رود و شب دیروقت بر می گردد. چند روز پیش گفت که بهتر است از هم حدا شویم دیگر نمی تواند ادامه دهد! من هم نمی توانم به ادامه ی زندگی مجبورش کنم اگر مرد خوبی بود یک طور دیگر با موضوع کنار می آمد، نه؟ اگر پدرم بود شاید به جای همسرم پشتم می ایستاد و از من حمایت می کرد. خانم فکرش را بکنید اگر شوهر مرا با زن غریبه ای گرفته بودند احتمالاً از من نمی خواستند که در دادگاه حاضر شوم و هیچ وقت هم باخبر نمی شدم اما حالا شوهرم می خواهد درخواست طلاق توافقی به همین قاضی پرونده بدهد. فکرش را بکنید! "
* " مجله ی زنان – شماره 150 – صفحه ی 8 "
پ.ن. ۱: خانم دکتر شیرین احمدنیا در همین مجله و در همین شماره در مقاله ای تحت عنوان "تجاوز چاقویی در دست زن" به موردی اشاره کردن که در روند پرونده ی فریبا زنی که مورد آزار و اذیت سه مرد واقع شد و در نهایت همسرش درخواست طلاق داد عیناْ با اون مواجه می شیم .... دکتر شیرین احمدنیا : " در بسیاری از موارد قربانی تجاوز در معرض اتهام و برچسب در اجتماع قرار می گیرد یعنی به جای اینکه مقصر اصلی یعنی فرد متجاوز کانون توجه قرار گیرد تمایل بر این است که دنبال دلیل و مدرکی بگردند دال بر اینکه فرد قربانی یعنی زن یا دختر چگونه با عملکرد خود از قبیل نوع آرایش و پوشش و طرز راه رفتن یا صحبت کردن خود را در معرض چنین تجاوزی قرار داده است."
پ. ن.۲:
من با توام
من با تو ام ای رفیق ! با تو
همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم
بر جام می تو می زنم جام
من با تو ام ای رفیق ! با تو
دیری ست که با تو عهد بستم
همگام تو ام ، بکش به راهم
همپای تو ام ، بگیر دستم
پیوند گذشته های پر رنج
اینسان به توام نموده نزدیک
هم بند تو بوده ام زمانی
در یک قفس سیاه و تاریک
رنجی که تو برده ای ز غولان
بر چهر من است نقش بسته
زخمی که تو خورده ای ز دیوان
بنگر که به قلب من نشسته
تو یک نفری ... نه ! بیشماری
هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند
یک جبهه ی سخت بی شکستی
زردی ؟ نه ! سفید ؟ نه ! سیه ، نه
بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی
من با تو ، تو با منی هماهنگ
"سیمین بهبهانی"

خدایا یک نفس آواز! آواز!
دلم را زنده کن! اعجاز!اعجاز!
بیا بال و پر ما را بیاموز
به قدر یک قفس پرواز! پرواز!
"قیصر امین پور"
هيچ دقت كردید كه تو شناسنامه هامون، اثري از نام خانوادگي مادر نيست؟!
دو سه روز پيش كه بنا به ضررورتي براي حل نكته اي ابهام آميز نياز به دونستن نام خانوادگي مادر يكي از بچه ها داشتيم، وقتي از پرونده اش كپي شناسنامه اش رو درآورديم در كمال ناباوري متوجه شديم در قسمت مشخصات والدين در كنار نام مادر اثري از نام خانوادگيش نيست!!!
*****
ولايت يعني اختيار اداره امور مالي كودك فقط مخصوص پدر و جد پدري است و مادر از اين حيث هيچ گونه سمت و اختياري ندارد. نكته قابل توجه آن است كه نه تنها پدر و جد پدري بر مادر مقدم است بلكه هر فرد غريبه ي ديگري با دستاويزي به نام " وصيت" مي تواند بر مادر مقدم باشد. ماده 1188 قانون مدني مقرر مي دارد: " هريك از پدر و جد پدري مي تواند بعد از وفات ديگري براي اولاد خود كه تحت ولايت او مي باشد وصي معين كند تا بعد از فوت خود در نگهداري و تربيت آنها مواظبت كرده و اموال آنها را اداره كند"
مادر حق ندارد وصي تعيين كند- انتخاب وصي از حقوق پدر و جد پدري است و در اين مورد ماده ي 860 قانون مدني مقرر داشته: " غير از پدر و جد پدري كس ديگري حق ندارد بر صغير وصي تعيين كند"
حقوق زن در قوانين ايران/شيرين عبادي-تهران: گنج دانش -1381/ صفحه ي 130 و 131
* سهم الارث زوجین از یکدیگر