در تاريكي چشمانت را جستم در تاريكي چشمهايت را يافتم و شبم پر ستاره شد.
تو را صدا كردم در تاريكترين شب ها دلم صدايت كرد و تو با طنين صدايم به سوي من آمدي. با دست هايت براي دستهايم آواز خواندي براي چشم هايم با چشم هايت براي لب هايم با لبهايت با تنت براي تنم آواز خواندي من با چشمها و لبهايت انس گرفتم با تنت انس گرفتم چيزي در من فروكش كرد چيزي در من شكفت من دوباره در گهواره ي كودكي خويش به خواب رفتم و لبخند آن زمانيم را باز يافتم
در من شك لانه كرده بود دستهاي تو چون چشمهيي به سوي من جاري شد و من تازه شدم من يقين كردم يقين را چون عروسكي به آغوش گرفتم و در گهوارهي سالهاي نخستين به خواب رفتم در دامانت كه گهوارهي روياهايم بود. و لبخند آن زماني به لبهايم برگشت
با تنت براي تنم لالا گفتي چشمهاي تو با من بود و من چشمهايم را بستم چرا كه دستهاي تو اطمينان بخش بود...
صدايت ميزنم گوش بده قلبم صدايت ميزند شب گرداگردم حصار كشيده است و من به تو نگاه ميكنم از پنجرههاي دلم به ستارههايت نگاه ميكنم چرا كه هر ستاره آفتابي است من آفتاب را باور دارم من دريا را باور دارم و چشمهاي تو سرچشمهي درياهاست...
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند
Diris: Pro vivado devas esti kauxzo. respondis: Kauxzo kiu indas Diris: Cxu mi ne valoris? Respondis: Valoris kaj for-flugis ....
+
تاريخ شنبه سی ام دی 1385ساعت 10:41 توسط بانوی تابستان
|
"Ne forgesu, via felicxeco dependas al kiaeco de sento kiu vi havas rilate al la homoj, kaj tiu mem dependas al via supozo, penso, opinio kaj konduko. Felicxe cxiuj de tioj estas laux via volo"
+
تاريخ شنبه سی ام دی 1385ساعت 10:40 توسط بانوی تابستان
|
Mi en la perlamoto, sole Kun pluvero, konstante miksis gxin, supozante esti perlo ne informante ke kviete sekigxas, en malantaux de muro je mia koro, la Maro ....
+
تاريخ جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 10:39 توسط بانوی تابستان
|
Cxi nokte, mondo, malfacilas! Dio, malfacilas! kaj mi malfacile trairas cxe la mondo, Cxar mi estas ........ Cxar mi estas ........ Cxar mi estas ........
+
تاريخ جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 10:37 توسط بانوی تابستان
|
Muro, Plafono, Muro .....
Hoj! en la mira fuorto, malliberulo, Hoj! en la fremda polvo, viktimulo, Hoj! memoro de la bedauxro kaj perplekseco,
Ek-staru! Ek-staru! Ek-staru! Ek-staru .....
+
تاريخ سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:37 توسط بانوی تابستان
|
Post longega tempo mi denove revenis tamen cxi foje iom diferenca ol aliaj fojoj ...
Vivo estas kiel turnebla prismo prismo kiu brileco de solena kreado kun siaj mirinde belaj koloroj igas gxin aminda!
+
تاريخ سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:35 توسط بانوی تابستان
|