تبليغاتX
بانوی تابستان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب ... من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند

 

 

 

آرام باش عزيز من آرام باش

 

حكايت درياست زندگی

 

گاهي هم فرو مي‌رويم، چشم‌هايمان را مي‌بنديم، همه جا تاريكي ست.

 

گاهي  بالائيم، برق و بوي نمك، درخشش آب‌ها، طراوت و شادماني.

 

آرام باش عزيز من، آرام باش...

 

 

 

 

 

دوباره سر از آب بيرون مي‌كشيم

 

و تلالو آفتاب را مي‌بينيم

 

كه اين دفعه درست از جايي كه تو دوست داری

 

ظاهر مي‌شود.

 

 

(شمس لنگرودي)

 

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1383ساعت 2:55 توسط بانوی تابستان |